السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
148
تفسير الميزان ( فارسي )
لطافت توصيف مىشود ؟ اوست كه هر عظيمى را عظمت داده ، پس خود به آن وصف توصيف نمىشود ، اوست كه به هر كبيرى كبريايى ارزانى داشته و خود به آن ستايش نمىشود ، هر جليلى را او جلالت قدر داده ، پس خود به جلالت وصف نمىشود ، او قبل از هر چيزى بوده ، پس گفته نمىشود چيزى قبل از او بوده ، او بعد از هر چيزى است ، پس گفته نمىشود برايش بعدى است ، موجودات را به مشيت خود ايجاد كرد نه چون ما به همت ، دراك است ، اما نه چون ما بوسيله و حيله ، او در اشيا هست ، اما نه به آميخته شدن و جدا بودن ، ظاهر است اما نه به معناى مباشرت ، تجلى كرد ، نه چون ما به اينكه خود را در معرض ديدن قرار دهد ، جداست نه به اينكه مسافتى فاصله شود ، قريب است نه به اينكه نزديك آيد ، لطيف است نه به اينكه جسميت داشته باشد ، موجود است نه به اينكه از عدم بوجود آمده باشد ، فاعل است نه به اينكه ابزار را به كار انداخته و به حركت درآورد ، اندازه گير است نه با حركت و دست و پا كردن ، مريد است نه چون ما به همت ، شنوا است نه با آلت ، بينا است نه با اسباب ، ظرف مكان او را در خود نمىگنجاند ، و ظرف زمان او را چون ما مصاحبت نمىكند ، صفات او را محدود نمىسازد ، و خواب بر او مستولى نمىشود ، هستى او از ظرف زمان ، و وجودش از عدم ، و ازليتش از ابتدا پيشى گرفته ، از اينكه در ما مشاعر و آلت دراكه قرار داد ، معلوم كرد كه خود آلت دراكه ندارد ، و از اينكه براى موجودات جوهرى قرار داد بدست آمد كه خود جوهر ندارد ، و از اينكه بين موجودات تضاد و ناسازگارى برقرار ساخت معلوم شد كه خود ضد و شريكى ندارد ، و از اينكه اشيا را قرين هم كرد معلوم شد كه خود قرين ندارد ، خدايى است كه بين نور و ظلمت و ترى و خشكى و گرمى و سردى ضديت قرار داد ، و همه ناسازگارها را مؤتلف كرد ، و سازگارها را از هم جدا نمود ، و با همين جمع و تفريقها فهمانيد معرفى و مؤلفى در ميان هست ، و اين همان مطلبى است كه آيه شريفه « وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ - ما از هر چيزى جفت آفريديم تا بلكه شما متذكر شويد » آن را افاده مىكند ، آرى با همين تفريق و تاليف ، قبل و بعد را از هم جدا نمود ، تا بدانند براى او قبل و بعدى نيست و با ايجاد غرايز فهمانيد كه براى خود كه غريزه آفرين است غريزه اى نيست ، و با زمانى كردن اشيا خبر داد به اينكه خود ، كه وقت آفرين است ، موقت نيست ، اشيا را از يكديگر محجوب و پوشيده داشت تا بدانند كه جز مخلوقات چيزى بين او و خلقتش حجاب و پرده نيست ، پروردگار بود در حالى كه پرورش پذيرى نبود ، معبود بود ، روزگارى كه از پرستش كننده اثرى نبود ، عالم بود در ايامى كه معلومى نبود ، سميع بود در حالى كه مسموعى نبود ، آن گاه امير المؤمنين ( ص ) اين بيت را انشاء فرمود :